تبليغاتX
هــزاران گـل بهــاری تقدیـم به تـــو
هــزاران گـل بهــاری تقدیـم به تـــو

 
 

یــاد اون روزا بـه خـیر

روزای خــوب و قشنــگ

روزای عــاشــقیــمـــون

لــحـظـه هــای رنــگــارنـــگ

یـــاد اون چــشـــمــا بــه خـیر

چــشــمــای پـــاک و نـــجــیب

اونــــا کــــه هـیـچ چـیـزی رو

بـه غـیر از، چـــشمام نمیدید

یـــاد اون دســتـا بـه خــیــر

دســتـای نــرم و لـــطـیـف

چــــه نـــوازشـــها کـه اون

روی مـــو هــام مـــی کـشیـد

یـــاد اون روزا بــه خـــیر

یـــاد اون روزا بـــه خــیر

حــالــا کـــه سرنوشــتـمـون

ایـــن جـــوری شـــدن جـــدا

دل تـــو مـــیــخـواد بـــشـــه

بـــا کـــســی دیــــگــه آشـنا

تـــو داری خوشبخت مـیـشی

زیـــر ایـــن چـــرخ کـــبـود

اگــــه غیراز ایــــن بـشـه

دیـــن تــو ، به من چه سود؟

نـــــکـــنــه یـــه روز دیـگه

بــــیــای فقـــط نـــگـام کـنـی

مــن از تــو چـشـمات بـخـونم

از رفــــتـــنـــت ، پــشیـمونی

اون وقـت خودت خوب میدونی

مــــن حــــلـــالــــت نــمـیـکنم

حــتـــی اگــــه داد بــــزنـــی

کـه مـیـخوای پــیـشـم بـمـونـی

message833@yahoo.com

 

پیوند ها

تكنولوژي فكر

حرفاي قشنگ

تازه هاي ادبي

پلاك صفر

عاشقي از ديار تنهايي

سرزمين آرزوها

دو كبوتر عاشق

قالب،عکس،ترانه،شعر،برنامه،سورس

واز عشق مردن سفریست به سوی عشق

عاطفه(دختر بي گنــاه)

موفقیت

سايت اينترنتي مجله موفقيت

فيروزه(ماه تابان)

مينا(يكي را دوست ميدارم)

تكنولوژي عشق

گروه وبلاگ هاي رضا گستر

انجمن اسلامي شهرستان نجف آباد

خيمه هاي معرفت

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

مقایسه عشق و دوست داشتن(دکتر شریعتی)

بذرهاي عشقت را کاشته اي ؟؟؟؟؟

تفاوت عشق و ازدواج

خراش‌هاي عشق مادر

چند پيشنهاد عاشقانه

چند تا نکته که همیشه باید به خاطر بسپاری

كم هزینه ترین لذت های دنیا

پیامک های احمدی نژادی

تو را به خدا ، اي قلب من!

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

 
 

پیوند های روزانه

هزاران گل بهاری تقدیم به تو

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

مقایسه عشق و دوست داشتن(دکتر شریعتی)

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند

عشق طوفانی و متلاطم است

دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را می گیرد

دوست داشتن بینایی می دهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”

عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند

و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

شنبه هجدهم مهر 1388 |

 

بذرهاي عشقت را کاشته اي ؟؟؟؟؟

بذرهاي عشقت را در سبدي بريز و بر دلها بريز بر هر چه در اطرافت هست و آنچه ميخواهي باشد

ترس بذر عشق يک ساله نيست که اگر امسال در نيامد ديگر خراب شود .

بلاخره باران مهرباني بر آن خواهد ريخت و بلاخره جوانه خواهد زد

عزيز من جوانه عشق را که ديدي حواست باشد که بامحبت قوي ميشود

 ميتواني درختي از عشق داشته باشي يا شايد بوته اي کوچک

گرده هاي عشق را باد مي پراکند شايد همين الان در هوايي که تنفس ميکني ذره هاي عشق و محبت کسي باشد

خوب نفس بکش

باشد که عشق در تو به بار نشيند

نهال عشقت حتي ميوه هم خواهد داد

پس منتظر شکوفه هاي زيبايش باش مگذار سردي نفرتي بر آن بوزد و شکوفه زيبايت را بر زمين بريزد

و وقتي شکوفه ات را ديدي که ميوه اي زيباست خوشحال باش که به بار نشسته عشقت

آنگاه عشق را فرياد کن

عشق به رخ کشيدني است

عشق مايه افتخار است

باشد که ديگري را نيز به عشق فرا خواني

اگر همه مردمان ما عاشق بودند بدي ها کمتر بود

راستي آيا مي گذاري کسي از تنه درخت عشقت قلمه اي بر دارد

اگر تا کنون نمي گذاشتي از حالا به دنبال اهداي قلمه هاي عشق باش

باشد که زندگي او هم رونقي بگيرد

به او هم بياموز عشق بورزد و عاشق باشد

باشد که بهترين هديه عمرش را بگيرد

عشق را

مواظب نهالها باشيد مواظب انسانها باشيد مواظب رودخانه ها و درختان و زمين باشيد

زيرا در همه عشق هست ، در هم چيز اين جهان و در تو

دستان مهربانتان را به هم دهيد و هر چه نامهرباني است از بين ببريد

باشد که در چشمانمان عشق باشد و نه نفرت

مهر باشد و نه خشن

و همه ارزشهاي انساني را دارا باشيم

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 |

 

تفاوت عشق و ازدواج

بهترین و جدید ترین ها در www.bahar20.sub.ir

فرق عشق با ادواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |

 

خراش‌هاي عشق مادر

خراش‌هاي عشق مادر

چند سال پيش در يک روز گرم تابستان پسر کوچکي با عجله لباسهايش را درآورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش مي‌کرد و از شادي کودکش لذت مي‌برد. مادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي فرزندش شنا مي‌کند. مادر وحشت زده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند، ولي ديگر دير شده بود...
تمساح با يک چرخش پاهاي کودک را گرفت تا زير آب بکشد. مادر از راه رسيد و از روي اسکله بـــازوي پسرش را گرفت. تمساح، پســر را با قدرت مي‌کشيد، ولي عشق مادر به کودکــش آنقدر زيــاد بود که نمي‌گذاشت آن پسر در كام تمساح رها شود.کشاورزي که در حــال عبــور از آن حوالي بود، صداي فرياد مادر را شنيد، به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سريع به بيمارستان رساندند.
دو ماه گذشت تا پسر بهبودي مناسب بيابد. پاهايش با آرواره‌هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخنهاي مادرش مانده بود.
خبرنگاري که با کودک مصاحبه مي‌کرد از او خواست تا جاي زخمهايش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتي زخم‌ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت:
« اين زخم‌ها را دوست دارم، اينها خراش‌هاي عشق مادرم هستند

جمعه ششم شهریور 1388 |

 

چند پيشنهاد عاشقانه

همه ما انسان ها نيازمند اين هستيم که مورد عشق محبّت، قرار بگيريم. به راستي آيا ما، وقتي به خودمان نگاه مي کنيم، دوست داشتني هستيم؟ افراد اندکي چنين هستند وعدّه بسياري از ما، با صادقانه نگاه کردن به خود عيب ها وکاستي هايي را در خودمان مشاهده مي کنيم که ما را در اين احساس که دوست داشتني هستيم، دچار ترديد مي سازد. امّا همه آنچه را که ما، معايب خودمان و نقاط ضعف خود مي پنداريم، در واقع، آثار سوء ناشي از غفلت هايي است که در طي زندگي، در خود انباشته ساخته ايم و دليل اين که خود را به طور کامل دوست داشتني ومورد عشق ومحبّت نمي يابيم، اين است که با طبيعت معنوي خود( فطرت خود)، احساس نزديکي و ارتباط نمي کنيم ؛ چيزي که بدون آن، از عهده هيچ کاري بر نمي آييم واين، همان بعد معنوي ومتعالي وجود انسان است.(1)

حقيقت عشق:

به راستي، اين نيرو وکششي که ما را به سوي هدف معنوي زندگي مان سوق مي دهد، چيست؟ در پاسخ به اين سؤال گفته شده است که عشق، شوق سرشار دروني براي يکي شدن با کل وميل باطني براي فنا شدن در خداوند است. عشق، از جدايي سرچشمه مي گيرد؛ در واقع، از زماني که ما منشا خود (خداوند) واز زاد بوم وآفرينشگاه خود(بهشت قرب خداوند) جدا شده ايم، اين جدايي، باعث پيدايش ميل واشتياق در ما براي بازگشت به مبدا ويکي شدن با آن گرديده است. درست مانند اين که درختي را از خاک بيرون بياوريم. در اين حالت، درخت، اشياق زيادي براي بازگشت به خاک وريشه دواندن دوباره در آن احساس خواهد کرد؛ چرا که زندگي و اقعي اش در خاک معنا پيدا مي کند ؛ ولي اکنون که از خاک جدا شده، مي ميرد. به تنهايي نمي تواند زنده باشد؛ چرا که زندگي آن، در خاک، با خاک واز طريق خاک ممکن مي شود واين يعني عشق.
در اين ميان، غرور وخودخواهي، مانند مانعي بين انسان وخاک مورد نيازش ( يعني فطرت الهي اش) عمل مي کند. مرد وزن مي توانند خاک مورد نيازشان را در يکديگر بيابند. زن ومرد مي توانند از طريق يکديگر، به جايگاه خود در «هستي» نزديک تر شوند. آنها مکمّل يکديگر هستند. مرد به تنهايي، يک نيمه وزن نيز به تنهايي، يک نيمه است. وقتي که اين دونيمه به هم مي رسند وبه يکديگر کمک مي کنند وآيينه هم مي شوند وفضيلت ها را در وجود يکديگر، تقويت مي کنند، آن وقت، احساس ريشه داشتن ومتصّل بودن به مبدا مي کنند ولذّتي بزرگ، وجود آنها را فرا مي گيرد.(2) البته بايد دانست که چنين پيوندي، تنها زماني شکل مي گيرد که در مقدّمات آن، قوانين فطرت، رعايت شده وراه فضيلت - که انبيا وکتاب هاي آسماني نشان داده اند -، طي شده باشد وجز اين ، هر چه «عشق» ناميده شود، هوسي بيش نيست.
عشق يعني علاقه شديد قلبي که از عمق جان برخاسته باشد وبند بند وجود آدمي در آن، گره خورده باشد. اين علاقه، مي تواند متوجه معبودي بزرگ چون الله باشد وهم زمان مي تواند به همسر، مادر، پدر، فرزند و... نيز نثار شود؛ چرا که هر عشق پاکي که از روي بندگي ودر پي جلب رضاي خداوند باشد، عبادت محسوب مي شود وموجب قرب به خداوند (معشوق حقيقي همه هستي) است.

چهار قدم براي رسيدن به عشق:

1. حضور در لحظه

عشق، تنها در زمان «حال» است که شکل مي گيرد. عشق ورزيدن در گذشته وآينده، ممکن نيست. عشق ورزي در روابط انسان، تنها در زمان حال امکان پذير است؛ چرا که احساس، در لحظه، معنا پيدا مي کند. آن که عاشق است، در لحظه لحظه بودن در کنار معشوقش، تمرکز فکر وحضور قلب دارد:به او وآسايش ورضايتش فکر مي کند وقلبش به او اطمينان وآرامش دارد. که در کنار و حضور معشوق، فکرش به هزار جا مي رود، يا عاشق نيست و يا آداب عاشقي را نمي داند.

2. تصفيه درون

بايد ياد بگيريم که چگونه «سموم» وجودمان را به «شهد» تبديل کنيم. خيلي از مردم، عشق مي ورزند؛ ولي عشق آنها با سمومي همچون: نفرت، حسادت، خشم، خودخواهي، حرص واحساس مالکيت، آلوده شده است. عشق، بسيار ظريف و شکننده است. آيا با وجود خشم و تنفر وحسادت، عشق مي تواند جان سالم به در برد؟
عشق، به مثابه نردباني بين بهشت وجهنّم است. نردبان، وسيله اي است دوطرفه؛ هم مي توان از آن بالا رفت، هم پايين آمد. اگر عشق، مسموم باشد، نردبان، فرد را به قعر جهنّم هدايت مي کند، نه به سوي بهشت. براي اين که از اين سموم دور شويم، فقط بايد خويشتنداري کنيم؛ يعني هنگام خشم، نبايد هيچ کاري انجام دهيم و فقط بايد در سکوت بنشينيم و بردبار باشيم.

3. تقسيم کردن وبخشيدن

چيزهاي منفي را براي خودت نگه دار؛ ولي خوبي ها وزيبايي ها را با ديگران تقسيم کن! معمولاًاغلب مردم، عکس اين کار را انجام مي دهند. يعني وقتي که شاد هستند، خسيس مي شوند وآن را با کسي تقسيم نمي کنند. برعکس، وقتي غمگين هستند، ولخرج ودست و دلباز مي شوند ودوست دارند همه در غم ودرد آنها سهيم باشند. وقتي لبخند مي زنند، بسيار صرفه جويانه ودر حدّ يک تبسم خفيف عمل مي کنند درصورتي که در قانون عشق بايد بخشنده وتقسيم گر بود، يعني نعمت ها وخوبي ها وزيبايي ها را بايد با ديگران (چه با معشوق وچه با عموم بندگان خدا) قسمت نمود؛ چون جمع کردن وذخيره کردن آنها، قلب را مسموم مي کند. با بخشش، قلب، از سموم وآفت ها پاک سازي مي شود. بايد توجه داشت که هنگام بخشش، نبايد از طرف مقابل، انتظار عمل متقابل يا پاداش داشته باشيم؛ بلکه بايد از کسي که به ما اجازه داده چيزي را با او تقسيم کنيم، سپاس گزار هم باشيم.

4. هيچ بودن

به محض اينکه فکر کنيم کسي هستيم، عشق، از جاري شدن باز مي ايستد. عشق، فقط از درون کسي به بيرون جاري مي شود که «کسي » نباشد. عشق، در« نيستي» خانه دارد. هنگامي که خالي باشيم، هنگامي که تسليم اراده معشوق( معشوق ازلي) گرديم، عشق نيز در ما جاي خواهد گرفت و وقتي آکنده از غرور باشيم، عشق، ناپديد مي شود. هم زيستي عشق وغرور، ممکن نيست. اين دو، جايي در کنار يکديگر ندارند. بنا براين، بايد «هيچ» باشيم؛ چرا که «هيچ»، آن گاه که بر عزّت لا يزال الهي تکيه داشته باشد، متّصل به بي نهايت است و صاحب همه چيز خواهد بود...(3) پس با هيچ بودن است که مي توان به افتخار عشق، نائل شد.
در يک کلام، مي توان گفت که: عشق، شناخت ودرک عميق طرف مقابل است، وعشق ورزي، يعني عمل کردن بر اساس اين درک واحساس. عشق، بي قيد وشرط است، نه داد وستدي تجاري. عشق، حامي و استوار است. عشق، ضروري ترين نياز رواني وجسماني بشر از بدو تولد است. عشق، دو سويه است وبراي دهنده و گيرنده، سودمند است.
عشق، خلّاق است وقابليت هاي عشّاق را صد چندان مي کند. اشلي مونتاگو گفته است: «زماني که با فردي مشکل داريد، طوري با او رفتار کنيد که انگار او را با تمام وجود، دوست داريد». انتخاب چنين روشي - نه از روي فريب، بلکه با عشق داوطلبانه - به ما و روابطمان کمک مي کند؛ چون عشق، مهربان وشادي بخش است و بهترين نگرش ذهني والگوي رفتاري وکار آمد ترين فرايند تطبيقي در جهت توانمند ساختن بشر براي سازگاري با محيط اطراف است. در واقع براي بشر، عشق(يعني محبّت بي دريغ به همنوع)، نوعي الگوي رفتاري است که از والاترين ارزش ها برخوردار است و طي آن، فرد دهنده نيز همانند فرد گيرنده، تقويت مي شود. اما نمي توانيم افرادي را که دوستشان داريم، درمان کنيم و يا مشکل گشاي همه مشکلا ت آنها باشيم؛ امّا مي توانيم با ابراز محبّت آنها را حمايت کنيم و به آنها هم از نيرويي که خود داريم، ببخشيم و بالنده تر شويم.(4)

پی نوشت ها :

1. جاده عشق، ديپاک چوپرا، ترجمه: حميد رضا بلوچ وحسن هندي زاده، تهران: البرز، 1387، ص 1- 3.
2. عشق، رقص زندگي(مجموعه اي از سخنان وتعاليم اوشو عارف معاصر هندي)، ترجمه: بابک رياحي پور و فرشيد قهرماني، تهران: آويژه، 1379، ص 51 - 52.
3.nirvana (در کيش هندو بودايي): آرامش ناشي از وحدت (يکي شدن) با روح جهان هستي.
4. راهنماي زندگي، عشق وتن درستي، برني سيگل، ترجمه: نيره ايجادي و جواد شافعي مقدم، تهران: البرز، 1387، ص72- 73.
منبع:حدیث زندگی - شماره45

چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |

 

چند تا نکته که همیشه باید به خاطر بسپاری

1 ـ به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند .

2 ـ وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده .

3 ـ این سه میم را از همواره دنبال کن :

-4 محبت و احترام به خود را

-5 محبت به همگان را

-6 و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

-7 به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است .

8 ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز .

9 ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده .

10 ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفع آن خطا بردار .

11 ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران .

12 ـ چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه .

13 ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است .

14 ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی ..

15 ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است .

16 ـ در مواقعی که با محبوب خویش مشاجره می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر .

17 ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است .

18 ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش .

19 ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای .

20 ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد .

21 ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای .

22 ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن

شنبه سیزدهم تیر 1388 |

 

كم هزینه ترین لذت های دنیا


اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...
1-گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.
2 -سعی كنیم بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5 -گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 - بیشتردعا كنیم.
7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11- زیر دوش آواز بخوانیم.
12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!
16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!
18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمع‌آوری كنیم.
19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم
26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..
32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .
33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.
35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.

شنبه سی ام خرداد 1388 |

 

پیامک های احمدی نژادی

در سایه امن و اتحادیم همه --- جان در ره اسلام نهادیم همه
با رهبر فرزانه چو بیعت داریم --- پس پیرو احمدی نژادیم همه


معتقد، دلسوز و خوب و باسواد --- عشق من محمود احمدي نژاد


مرد صلابت و جهاد ، محمود احمدي نژاد

عزت و عمر تو زياد ، محمود احمدي نژاد

تخریب و فحش و توهین کار مخالف توست

پنجشنبه هفتم خرداد 1388 |

 

تو را به خدا ، اي قلب من!

تو را به خدا ، اي قلب من ، عشقت را اسرار خويش دان و آن را از ديگران پنهان دار تا سرنوشتي نيكوتر بيابي.

سكوت ورازداري براي عاشق نيكوتر است.

تو را به خدا ، اي قلب من ، اگر كسي پرسيد: بر تو چه رفته است؟ پاسخ مده.

اگر از تو در باره معشوقت پرسيدند گمراهشان ساز.

تو را به خدا ، اي عشق من ، شور و احساس خود را پنهان ساز.

بيماري تو همان درمان توست، زيرا نسبت عشق به روح همچون شرابي است در پياله. آنچه تو مي بيني مايع است و آنچه ديده نمي شود جوهر و نيروي آن است.

تو را به خدا ، اي قلب من ، مصائب خويش را آشكار مساز، تا اگر درياها خروشيدند و آسمانها فرو ريختند، تو ايمن باشي.

(جبران خليل جبران)

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 |

 

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

دوستت دارم ، دوستت دارم

به لطافت برگ گل 
 
به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم

به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر
  
 دوستت دارم ، دوستت دارم

 به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم 

 كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي

دوستت دارم ، دوستت دارم 
 
 عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست

 تا روزي عشقت را نثارم كني
 
دوستت دارم ، دوستت دارم

 مرغ عشق زيباي من
  
 فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست

دوستت دارم ، دوستت دارم
 
  دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود

 اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن 
 
 محبوب من ، دلدار من ، عشق من

دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي 
  
 مرغ عشق من ، جفت زيباي من

 دوستت دارم ، دوستت دارم
 
 اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي

غم هجرانت را به جان مي خرم 
 
  دوستت دارم ، دوستت دارم

مرغ عشق من ، جفت زيباي من 
 
 اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم

 دوستت دارم ، دوستت دارم

یکشنبه دوازدهم آبان 1387 |